بی بلُم

بی به گویش بندری یعنی برای و بل به گویش بندری یعنی یار و بی بلم یعنی برای یارم

دوباره برگشتم

نمی دونم چرا ولی یک حسی منو دوباره به این وبلاگ به روز نشده کشوند. یک حسی که دیروقته پنهان کردم. دیروز برای یکی نامه نوشتم. اصلا به عواقب این کار فکر نکردم چون از نظر خودش مقام بالایی داره و بهش دادم بخونه. فقط حسم گفت بنویس و من نوشتم. به یکی از کارهای ناعادلانه(از نظر من) که کرده بود اعتراض کردم و طبق عادت همیشگی بعد از اینکه به حسم احترام گذاشتم، به کاری که کرده بودم فکر کردم.

واقعا من چرا این کار را کرده بودم؟ دیدم من استعدادی ویژه دارم اونم وقتی درد دارم و نمیتونم حرف بزنم می نویسم و من دیروقت بود این حس را پنهان کرده بودم ولی دیروز بیدارش کردم .

می دونم هنوز دوستانی دارم که وبلاگ منو در جمع هرمزگانیها دیده اند و هنوز گاهی به آن سر می زنند و من به علت به روز نکردن وبلاگم و به لطف دوستان هرمزگانیم از جمع هرمزگانیها حذف شدم. گفتند باید اول برادریت ثابت بشه!!!!

حال دوباره برگشتم که باز برای شهرم و کشورم بنویسم...

روزگار بهتری از راه می رسد...


تاریخ ارسال: سه‌شنبه 1 فروردین 1391 ساعت 20:37 | نویسنده: دریا | چاپ مطلب 0 نظر